پخش زنده
امروز: -
حمید رضا دشتی، نویسنده کتاب «بداههگویی در اجرای تلویزیونی» گفت: بداههگویی تاثیرگذار نیازمند مطالعه، تسلط بر معناشناسی واژگان و مهارت در انتخاب آگاهانه کلمات است.

حمیدرضا دشتی نویسنده کتاب «بداههگویی در اجرای تلویزیونی» و مجری تلویزیون در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری صداوسیما گفت: اگر ارتباطات شفاهی را در قالب گفتوگو، مجادله، مناظره، سخنوری و خطابه در نظر بگیریم، به اعتقاد من حد اعلای این ارتباط، بداههگویی است.
وی افزود: برخلاف تصور عامه که فکر میکنند بداهه یعنی فردی را در یک جمع قرار بدهیم و بگوییم «حالا یک چیزی بداهه بگو»، این تصور درست نیست. بداههگویی عالمانه و تاثیرگذار زمانی اتفاق میافتد که فرد اطلاعات کافی و وافی داشته باشد و مهمتر از آن، به معناشناسی، واژهنگاری، صرف و نحو و ظرفیتهای کلام تسلط داشته باشد.
آقای دشتی درباره شکلگیری کتاب «بداههگویی در اجرای تلویزیونی» گفت: از سال ۱۳۹۶ که در حوزه آموزش گویندگان و مجریان فعالیت میکردم، شبکههای سیما را رصد میکردم و احساس کردم یکی از شکافهای میان رسانه و مخاطب، ضعف یا فقدان بداههگویی حرفهای از سوی برخی مجریان و گویندگان تلویزیون است.
وی افزود: آنچه در بسیاری از مواقع اجرا میشود و اصطلاحا بداههگویی نامیده میشود، صرفا برای پر کردن وقت است؛ نقص فنی پیش آمده، پلیبک دچار مشکل شده، مهمان آماده نیست یا کنداکتور تغییر کرده و به مجری گفته میشود «یک چیزی بگو». این «یک چیزی بگو» در اصل میتواند حق مخاطب را نقض کند.
این نویسنده با اشاره به اهمیت زمان و توجه مخاطب در رسانه گفت: در رسانههای حرفهای معتقدند اگر حتی یک لحظه وقت یا حق مخاطب تضییع شود، در درازمدت مخاطب را از دست خواهیم داد؛ بنابراین در همان چند دقیقهای که کارگردان یا مدیر برنامه از گوینده و مجری میخواهد بداهه صحبت کند، باید نهایت تلاش انجام شود تا کلماتی که گفته میشود با موضوع، فضای محتوایی و چارچوب برنامه مرتبط باشد. آن زمان میتوانیم از یک بداهه حرفهای صحبت کنیم.
آقای حمیدرضا دشتی افزود: از سال ۱۳۹۶ این موضوع را دنبال کردم و حدود سه ماه پیش دستنوشتهها و اسلایدهای آموزشی را جمعآوری کردم و تصمیم گرفتم آنها را در قالب کتاب ارائه کنم. یکی از نوآوریهایی که در این کتاب انجام دادهام، توجه ویژه به «کلمه» است. ارتباط شفاهی من و شما با کلمه آغاز میشود و البته لحن و صدا نیز در شکلگیری این ارتباط نقش دارند. من کلمه را به درخت تشبیه کردهام؛ همانطور که در قرآن کریم از «کلمة طیبة» و «شجرة طیبة» سخن گفته شده است.
این مجری تلویزیون گفت: وقتی میخواهیم بهویژه به صورت ناگهانی شروع به صحبت کنیم، اگر تلاش کنیم کلمات و واژههای خود را مانند یک مینیاتوریست معماری کنیم و آگاهانه کلمات را انتخاب کنیم، قطعا تاثیرگذاری بیشتری خواهیم داشت. معمولا در گفتوگوهای روزمره، کلیشهای حرف میزنیم و از قالبهای آمادهای که در ذهن داریم استفاده میکنیم؛ اما در بداهه حرفهای باید کلمات را با دقت انتخاب کنیم؛ کلماتی که بار معنایی، عاطفی، اجتماعی، سیاسی یا حتی معنوی مشخصی دارند.
وی افزود: من در کتاب، کلمه را در جایی دیگر به آجری تشبیه کردهام که در ساخت یک عمارت به کار میرود. اگر آجر اولیه درست و مستحکم نباشد، ساختمان دیر یا زود فرو میریزد. کلمات هم همینطور هستند. اگر واژهها درست انتخاب نشوند، ارتباط ما نیز دیر یا زود دچار مشکل میشود.
آقای حمیدرضا دشتی درباره هدف آموزشی کتاب گفت: برگزاری دورهها و کارگاههای سخنوری، فن بیان و بداههگویی، اگر از سوی یک آموزگار یا مربی آگاه و مسلط برگزار شود، هزینههای زیادی دارد. من در سالهایی که برای مراکز استانها برای تدریس گویندگان و مجریان سفر میکردم، متوجه شدم ممکن است یک گوینده یا مجری در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان با دو چالش مواجه باشد؛ نخست، فقدان مربی حرفهای که هم دانش آکادمیک و هم تجربه عملی داشته باشد و دوم، هزینههای سنگین این دورهها را متحمل شود.
وی افزود: حداقل کاری که توانستم انجام دهم این بود که در هر فصل کتاب، موضوعی را مطرح کردم و در پایان هر فصل نیز یک خودآموز قرار دادم تا مخاطب بتواند میزان یادگیری خود را ارزیابی کند و متوجه شود چه میزان از مطالب را فرا گرفته است.
این نویسنده با اشاره به اهمیت بار معنایی واژگان گفت: یکی از چالشهای ما در ارتباطات روزمره، بهویژه در شهرهای بزرگ و در مشاغل پرچالشی مانند کار رسانه، این است که گاهی چیزی را میگوییم، اما منظورمان درست منتقل نمیشود. برای همه ما پیش آمده که با همکار، اعضای خانواده یا دوستان دچار سوتفاهم شویم و بعد بگوییم منظورم این نبود، منظورم چیز دیگری بود.
وی افزود: دلیل این اتفاق این است که در معماری و انتخاب واژگانی که میخواهیم استفاده کنیم، به اندازه کافی دقت نکردهایم. شرایط روحی، دغدغهها و حتی اینکه ذهن ما درگیر موضوع دیگری بوده، میتواند بر انتخاب واژه و لحن تاثیر بگذارد. وقتی این موارد درست مهندسی نشود، آن عمارت دیر یا زود فرو میریزد و نتیجه آن سوتفاهم، تنش، آزردگی و دلخوری خواهد بود.
آقای دشتی گفت: در کتاب درباره بار معنایی واژگان توضیح دادهام و مثالهای مختلفی آوردهام. هر واژه میتواند بار عاطفی، سیاسی، حقوقی و معنایی داشته باشد. برای نمونه در یکی از تمرینها از مخاطب میخواهم درباره واژهای مانند «خشم» حسبرداری کند و ببیند چه تصاویری مانند عصبانیت، گر گرفتگی، برافروختگی یا یک انفجار درونی در ذهن او شکل میگیرد. این بستگی به میزان ژرفای ما در فهم واژهها دارد.
وی با بیان اینکه کتاب برای دو گروه مخاطب نوشته شده است، افزود: درست است که عنوان کتاب «بداههگویی در اجرای تلویزیونی» است و یکی از سکوهای اصلی آن اجرای تلویزیونی است، اما به طور عام، زندگی من و شما محل اجرای بداههگویی است. اگر من در شرایط مختلف، در ارتباط با خانواده، دانشجویان یا همکارانم نتوانم از این مهارت استفاده کنم، بخشی از شادی و آرامش زندگی را از دست دادهام.
آقای دشتی گفت: بخشی از اصالت و فردیت ما به کلمات و واژههایی برمیگردد که استفاده میکنیم. ما از طریق ارتباط شفاهی است که میتوانیم تاثیرگذار باشیم؛ بنابراین مخاطب این کتاب میتواند هر کسی باشد؛ از یک خانم خانهدار و راننده تاکسی و کارگر شهرداری تا معلم، مدیرکل، فعال حوزهروابط بینالملل، مشاور، وکیل و حتی وزیر و رئیسجمهور؛ هر کسی که میخواهد ارتباطاتش هدفمند و تاثیرگذار باشد.
نویسنده کتاب درباره ویژگیهای افراد موفق در ارتباط شفاهی نیز گفت: کسانی که وارد حوزه ارتباطات شفاهی، ارتباطات کلامی و بهطور خاص سخنوری میشوند، باید دو دسته ویژگی در حوزه مهارتهای ذاتی و فطری و مهارتهای اکتسابی داشته باشند.
وی افزود: اگر کسی ذاتا ذوق، سلیقه یا علاقهای به موضوع کلام نداشته باشد، ممکن است با آموزش پیشرفت کند، اما به سطح مطلوب نمیرسد. من همیشه این تخصص را با یک موسیقیدان مقایسه میکنم. کسی که به زیبایی پیانو مینوازد، اگر به صورت ذاتی قریحه موسیقایی نداشته باشد، حتی اگر در کلاس بهترین استاد هم شرکت کند، ممکن است چیزی بیاموزد، اما آن چیزی که از یک موسیقیدان انتظار داریم حاصل نمیشود.
آقای حمید دشتی افزود: در وهله اول فرد باید احساس نیاز کند و از خودش بپرسد چرا باید کلام من دارای شیوایی، فصاحت و بلاغت باشد. مرحله دوم، مهارتهای اکتسابی است؛ یعنی فرد نزد کسی آموزش ببیند که هم در حوزه آکادمیک و هم در حوزه تجربه عملی صاحبنظر باشد. در این صورت میتواند در برقراری ارتباط بسیار تاثیرگذار باشد.
وی گفت: در خوشبینانهترین شرایط، هرچه به موازات پیشرفت مدرنیته، چالشهای زندگی بیشتر میشود، ما چارهای نداریم جز اینکه تلاش کنیم با ارتباطات شفاهی خود، تا آنجا که ممکن است از قالبهای سنتی خارج شویم و با مطالعه، آموزش و خوانش زیر نظر یک استاد متبحر، تنشها و التهابات زندگی را کاهش دهیم.
این مجری تلویزیون افزود: در زندگی صنعتی و پیچیده امروز، در همه جای دنیا به اندازه کافی دغدغه وجود دارد، اما بسیاری از این دغدغهها ناشی از ارتباطات غیرحرفهای کلامی ماست. حتی سادهترین رفتار، مانند صحبت کردن با تبسم و بدون تحقیر یا بیاحترامی میتواند کیفیت ارتباط ما را تغییر دهد. اگر بتوانیم واژههای خود را پالایش کنیم و جملات را آگاهانهتر و ارادیتر به کار ببریم، نخستین کسی که از این مهارت بهرهمند میشود خود گوینده است؛ کسی که میتواند در این دنیای آشفته، چتری از شادی و آرامش برای خود ایجاد کند.
این نویسنده درباره اهمیت بداههگویی برای مجریان تلویزیونی نیز گفت:مخاطب حرفهای رسانه از رسانه دو انتظار دارد؛ نخست اینکه خودش را در رسانه ببیند و احساس کند افکار و نظراتش دیده میشود و اگر این امکان فراهم نشد، حداقل انتظار دارد کلامی که از تلویزیون و رادیو میشنود، پرمغز، تاثیرگذار، محترمانه و منسجم باشد.
وی افزود: نمیشود با ذهن آشفته و بدون آمادگی و مطالعه مقابل دوربین آمد و انتظار داشت بداههگویی حرفهای شکل بگیرد. اگر کسی احساس میکند گوینده حرفهای است، فارغ از علاقه و انگیزه، در پنج سال گذشته نباید شبی را بدون مطالعه به بستر برود. منظور من مطالعه عمومی است؛ چشم باید به خوانش عادت کند تا واژهها ابتدا وارد حافظه کوتاهمدت و بعد حافظه بلندمدت شوند.